nt-family: Tahoma">شد هم عقل انسانها را قاصر از دستیابی به این فلسفه دانست و هم از مسائلی همچون شهادت حسین برای آمرزش و شفاعت شیعیان (همانند مرگ مسیح فدیه گناه آدم و آمرزش آدمیان) و نظایر آن یاد کرد و بر حسین گریست (و حتی تظاهر به گریه کرد) تا مورد شفاعت قرار گرفت. روضه و عزا، اشک و شفاعت و... عمدتا حاصل چنین نگرشی است.
حال بر این اساس «چرا الگوی حسین تکرار نشد؟»، پاسخ روشنی دارد. تقدیر الهی (که حسین بر اساس علم امامت بر آن آگاهی داشت) یک حسین را برای شیعیان، قوم برگزیده خداوند، کافی میدانست. همچون یک عیسای مصلوب برای مسیحیان. بنابراین خداوند میبایست نقشهای دیگری برای دیگران، قائل میشد.
اما بر اساس فهم و درکهای غیرکلاسیک از قیام و شهادت حسین، پاسخ این پرسش دشوارتر میشود. در این چارچوب نیز دو رویکرد مطرح است: رویکرد اعتقادی شیعی – رویکرد پژوهشی تاریخی.
در رویکرد نخست که در میان بسیاری از روشنفکران شیعی معاصر وجود داشته و تصریحا و تلویحا، بنا به اعتقاد رسمی شیعیان، هر امام را انسان متعهد و برتری در زمانه خویش میداند، تفاوت برخورد امامان متأثر از تفاوت شرایط زمانه آنهاست. دکتر علی شریعتی با بیان و قلم اثرگذار خویش فشردهتر و روشنتر از بقیه این نگاه را ساماندهی کرده است. در این رویکرد، به ویژه تفاوت میان امام حسن و امام حسین، صلح و جنگ؛ و یا دیگر تنوعهای موجود در رفتار ائمه شیعه (دوازده امامی) هم چون امام سجاد، امام رضا، امام باقر و صادق، امام موسی کاظم و... که هر یک زندگی متفاوتی داشتند، هر یک به عنوان یک «مشی» در زندگی (و از جمله در زندگی سیاسی) که «تنها» امکان و یا «برترین» مشی و سبک بوده است، معرفی میشود. امام سجاد زیباترین روح پرستندهای است که در زمانهای تنها و تحت فشار، جهاد را به عرصه دعا نیز میکشد؛ امام باقر و امام صادق در دوران بسط و گسترش شگفتانگیز امپراطوری اسلامی و از جمله در زمانهای که هر نحله و رویکرد فکری - سیاسی به انسجام و ساماندهی فکری دیدگاههای خود و گسترش و نفوذ از طریق فرهنگ دست زدهاند به تدوین و آموزش سنت فکری شیعی دست میزنند و به ساماندهی اجتماعی و مدنی شیعیان میپردازند و بسیار نیز موثر واقع میشوند؛ امام رضا با تعامل با قدرت شکافهای درونی آن را