|
به مناسبت سی وسومین سالگرد معلم شهید در اندیشه های سیاسی دکتر شریعتی دو واژه ی بسیار مهم وجود دارد که با آگاهی از این دو واژه و توضیحاتی که ایشان دراین باره می دهند ، می تواند باعث آگاهی وراهگشای بسیاری از مشکلات و معضلات سیاسی جامعه باشد . این دو واژاه عبارتند از : طبقه ی حاکمه و هیات حاکم 1- طبقه ی حاکمه طبقه ایست که هم قدرت معنوی جامعه ، یعنی دین را رسما" در دست دارد وهم قدرت مادی جامعه یعنی اقتصاد را صاحب است وهم قدرت سیاسی جامعه یعنی حکومت را قبضه کرده است به عبارت دیگر یک جامعه از سه قدرت اساسی تشکیل شده است و دارای سه بُعد است : مادیت ، معنویت و سیاست .یا اقتصاد ، فرهنگ و حکومت ، که در طول تاریخ ، چون جامعه ها از نظر فکری وفرهنگی ، مذهبی بوده اند – جامعه ی غیر مذهبی در تاریخ سراغ نداریم . ممکن است که حکومت های غیر مذهبی مانند امریکا ، فرانسه و.... داشته باشیم ـ واز نظر اقتصادی و از نظر سیاسی ، تابع قدرت فردی و استبدادی بوده اند می توان این سه بُعد اساسی پیکره ی جامعه را بصورت ، مالکیت ، روحانیت و حکومت توصیف نمود . در جامعه های غیر سنتی جدید که شکل طبقاتی قدیم را ندارند این سه بُعد وجود دارند ولی فرم آنها دگرگون گشته اما ماهیت همان است که در گذشته بوده است مثلا" در جامعه های غیر مذهبی ، طبقه روحانی وجود ندارد که بر فکر و فرهنگ جامعه حاکم باشد بلکه فلسفه و علم و ادبیات و هنر و به خصوص ایدئولوژی ، نقش اجتماعی مذهب را بازی می کند و در آن سیستم انتلکتوئل ـ تحصیل کرده های دانشگاهی – جانشین روحانیون جامعه های سنتی را گرفته اند یا در نظام های سیاسی که سلطنت استبدادی برچیده شده است و حکومت دارای قانون اساسی و پارلمانی انتخابات شده و قوانینی برای جامعه تدوین کرده است .قدرت حکومت از دست یک فرد بیرون آمده و به دست یک جمع افتاده است و مهمتر از این قانون جانشین زور شده و به عبارت دیگر زور از شکل اسلحه به شکل قانون در آمده و تغیر فرم داده است . از نظر اقتصادی هم از شکل مالکیت های بی شمار فردی و در حال رقابت باهم به شکل مالکیت دسته جمعی و دسته بندی در آمده است تراست ها ، کارتل ها و بازار مشترک و ..... بُعد سیاسی این طبقه که زور را در دست دارد ، حکام ، زمامداران هستند که به شکل های گوناگون در طول تاریخ حکومت کرده اند مانند اریستوکراسی ، الیگارشی و .... ولی امروز دمکراسی در فرم گوناگون بر مردم حکومت سیاسی دارد که بهر حال بخاطر اشتراک منافع طبقاتی و موضع مشابه اجتماعی که دارای یک طبقه واحد سه بُعدی – زر و زور و تزویر – را در برابر مردم تشکیل داده اند و مردم را غارت می کنند . این سه طبقه – که یک طبقه سه چهره هستند و دست در دست یکدیگر – در لایه ی روئین و سطح بالای جامعه در حال حرکت اند و در لایه ی پایین و سطح زیرین ، طبقه ی محکوم : مردم . بدین گونه در تاریخ این لایه ی محکوم و آن سه طبقه ی حاکم ، آرام ، باهم – سه ارباب – بر سر و سینه و شکم مردم افتاده اند رابطه شان هم با طبقه ی محروم – طبقه ی مردم – رابطه ی معلولی است رابطه ی استبداد ، استثمار و استحمار است . 2- هیات حاکم هیات حاکم غیر از طبقه ی حاکمه است . هیات حاکم که حکومت یا دولت نام دارد . گروهی سیاسی هستند که زمام سیاسی جامعه را در دست دارند و حکومت سیاسی دارند ، قدرت سیاسی جامعه را بدست گرفته اند و معمولا" بطور مستقیم و پیدا و آشکار یا غیر مستقیم و پنهان وابسته به طبقه ی حاکمه هستند و یا ابزار دست آن و نظامی یا گروهی است که سه قدرت قضایی ، قانونی و اجرای کشور را در دست دارند ـ قوه ی مجریه ،مقننه و قضاییه – و آنان را در خدمت مصالح ومنافع خویش دارند و به صورت تثبیت قانونی یا توجیه شرعی و یا اگر هیچ کدام کارگر نیفتاد با اعمال زور از طبقه ی حاکمه دفاع می کنند و به هر حال، وسیله ی سیاسی و زور بازوی طبقه ی حاکم هستند اما طبقه ی حاکمه یک طبقه اجتماعی است نه گروه سیاسی یا هیات یا سازمان سیاسی و مجموعه افرادی که از نظر قدرت بر سرنوشت و زندگی مادی و حتا فرهنگی مردم حکومت می کند حتا یک سرمایه دار که نیروی کار عده ای را استخدام کرده است و بخشی از مصرف عمومی را در اختیار دارد ، عضوی از طبقه حاکمه است ، هر چند که این فرد عنصرسیاسی نباشد و حتا اگر هم با حکومت وقت مخالف باشد . از خصوصیات این دو – طبقه حاکمه و هیات حاکم – که طبقه حاکمه پشت پرده است و به سختی می توان آنان را در انظار عمومی مشاهده کرد بر عکس هیات حاکم که همیشه در انظار عمومی قراردارند گویی شعر حافظ وصف حال این دو است : در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود وین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد چون هیات حاکم همیشه درانظارعمومی قراردارند لبه ی تیزاعتراضات مردم هم همیشه بر علیه آنان است . در مبارزات سیاسی و اجتماعی باید اعتراض مردم بر علیه طبقه ی حاکمه باشد که عامل هستند و هیات حاکم معلول هستند .افرادی که دارای بینش عمیق سیاسی و اجتماعی نیستند –عامی- همیشه بر علیه هیات حاکم اعتراض می کنند و عصیان می نمایند و آنان را مورد سرزنش و انتقاد قرار می دهند و خواهان تغییر آنان از پست های سیاسی هستند چون خیال می کنند که تمامی بدبختی مردم و عقب اقتادگی کشور و سیستم اقتصادی و...از بابت آنانست اما افرادی که دارای بینش عمیق سیاسی و اجتماعی هستند – روشنفکران – مردم را نسبت به جایگاه و عکس والعمل – استبداد ، استثمار و استحمار – آگاه می سازند . اگر تاریخ انقلابات را مد نظر داشته باشیم آنگاه متوجه می شویم انقلابیونی که بر علیه هیات حاکم مبارزه کرده اند و قدرت را از آنان سلب کرده اند ، بعد از چند سال چگونه طبقه ی حاکمه دو باره با پیدا کردن افرادی که آلت دست و در خدمت مصالح و منافعشان باشد انقلابیون را از مصدر امور به انواع تهمت ها و ... بر کنار ساخته اند و دیگران را بجای آنان نشانیده اند .بدین جهت است که می گویند انقلاب فرزندان خود را می خورد! انقلاباتی هم بوده که علاوه بر اینکه فرزندان خود را خورده نوه های خویش را هم بلعیده.... جلیل آخوره 27/ 3/ 89 دزفول |