|
شاعران و کودتاچیان در ادبیات فارسی ایران ازرودکی به عنوان اولین شاعر پارسی گوی و پس ازاوازکسایی مروزی یاد می کنند.درزمان این دوشاعربزرگ پارسی گوی کودتایی برعلیه ی حاکمان دوران صورت گرفت وآنان را از این پیش آمد بسیاررنجیده خاطرودل آزرده ساخت.این دو شاعردردوران سامانیان زندگی می کردند . شمه ای از اوضاع سیاسی وفرهنگی دوران سامانیان با شکست سلسله های طاهریان و صفاریان ، سامانیان که خود را از فرزندان بهرام چوبین سرداربزرگ ایرانی بشمارمی آوردند.این سلسله (سامانیان ) سه برادر به نام های نوح، احمد و یحیا بودند .درسال204هجری نماینده ی خلیفه عباسی درایران،نوح را امیر سمرقند ودوبرادردیگررامسئول اداره ی سرزمین های شمالی ایران آن روزگار قرارداد .این سه، تا جایی که در توان داشتند برآبادی و استقلال هرچه بیشترآن سرزمین ها کوشش وفعالیت نمودند وبا مردم زیرسلطه ی خودنسبت به دیگرامیران بسیارخوشرفتار بودند .سامانیان در آغاز حکومت با همدستی و کمک خلیفه ی عباسی ،علم مخالفت را با صفاریان برافراشتند – چون صفاریان می خواستند سرزمین های سامانیان را زیر یوغ خود درآورند – اما سامانیان با قدرت و دلاوری ، محمدبن صفاری را شکست دادند و اورا با رسوایی هر چه تمام تر سواربرفیلی به بغداد نزدخلیفه ی عباسی روانه کردند . درسال301هجری امیراحمدبن اسماعیل بن احمدسامانی که طبرستان،مازندران،ری ، کردستان،لرستان،خراسان وماورالنهر - دو رود سیحون وجیحون – را زیرنگین قدرت داشت . غلامان ترک نژاد که در بسیاری از پُست های نظامی سلطه پیداکرده بودند ودر مرکز قدرت - بغداد -همدست و یاروپشتیبانان بسیارقدرتمندی داشتند تا جایی که برخی موقع ها خلیفه راتغییرمی دادندوفردموردنظرخودرابه خلافت می نشاندند ،غلامان ترک نژادقصدکردنددرحکومت سامانی،کودتایی برعلیه ی این جوان شایسته وملی براه بیاندازند و اورا به قتل برسانند ، امیر احمد که ازاین جریان آگاهی پیدا کردفراررا بر قرارترجیح دادواز فرصت بدست آمده بهره بردوازچنگ آنان دررفت ! کودتای غلامان ترک نژاد به هر صورت به پیروزی رسید اما ازآن جایی که این غلامان ترک نژاد فاقد هرگونه اصالت ملی ونژادی وقومی وطبقاتی درمناطق تحت سلطه ی سامانیان بودند ومیدانستندکه اگربتوانند قدرت را قبضه کنند اما به همان دلایلی که بیان شد نمی تواستند به سلطه و قدرت و حکومت خود ادامه بدهند پس ناچارفرزند او نوح بن نصراحمد را به رأس حکومت نهادند و خود تمامی امور نظامی و سیاسی واقتصادی را بدست گرفتند و امیرسامانی تنها عروسکی بود در دستان خیانت پیشه وآلوده ی کودتاچیان ! شاید به جرأت بتوان گفت که دردناکترین واقعه و ویران سازترین حادثه درتاریخ ایران پس از حمله ی وحشیانه ی اعراب ،برآمدن غلامان ترک و سقوط سلسله ی سامانی باشد هرچند که گروهی حمله ی مغول را بزرگترین و ویران کننده ترین فاجعه ی تاریخ ایران میدانند.حمله ی مغولان ادامه ی طبیعی تسلط اخلاف آنان است این غلامان ترک آنگاه که نوح بن نصربا همدستی و همیاری دست های پیدا و پنهان باکودتایی به ظاهر آرام ،پدرش را ازحکومت خلع نمود وخود به جای او براریکه قدرت نشست درحقیقت دوران تازه ای درتاریخ وفرهنگ ایران آغازگشت ومردان تازه ای اریکه قدرت را از آن خود ساخته وتکیه برجای بزرگان زدندکه ازهرجهت در خور آن همه اسباب بزرگی نبودند اینان زمینه ساز وآماده کننده ی ورود وماندگاری چند سده ی مغولان درایران بودنداگر نفوذ واقتداروسلطه ی این غلامان بی فرهنگ برفرهنگ وتمدن ایران وستم وتعدی و تجاوز وتاراج وکشتار ونابودی وبراندازی ویغماگری اینان نبود وجور بیدادشان روح وتوان مردم را نکُشته بود وتخم بی تفاوتی وبی فرهنگی و بی خردی و بی وطنی را در زمین دلها نکاشته بودند وکمک وامداد خلیفگان عباسی همراه و همپای آنان نگشته بود و ایران را از جهات دورنی و بیرونی نپوسانده بودهمچنین شیوه و روش برخورد خوارزمشاهیان و ایادی شان با بازرگانان چنگیزخونخوار چنان نبود ،دفع حملات او بر ایران چندان سخت ودشوار وطاقت فرسا و خانه برانداز و ویران کننده نبود . به زانو در آوردن ملتی با پیشه های درازفرهنگی و مردان و فرزندان با هوش وتوانمند ، کاری یک ساله و ده ساله نمی توانست باشد بلکه نیازمند بسترسازی درازمدت عملی و ذهنی است تا ملتی این چنین ازدرون پوسیده گردد وگردن به هرکردارهای بیرون گذارد ، بویژه اگر این تهی سازی وانحطاط با پیش درآمدی از مایه های دینی وایمانی نیزه بهره ور گردد و جنایت مغول رانوعی عقوبت الهی تلقی شود – حتا هند ،روسیه و اروپای شرقی که زیر سم ستوران مغولان له شدند همین بینش و جهان بینی مردم ایران را نسبت به این واقعه ی وحشتناک تلقی می کردند ! سلسله ی سامانیان که سنی مذهب بودند وازهواداران خلیفه بشمار می آمدند به پیروی ازمرکزقدرت – بغداد – درکارهای دولتی ودیوانی زبان عربی را بکار می گرفتند اما با این همه زمینه ای برای شاعرانی مانند رودکی و کسایی مروزی و دیگران فراهم آوردند تا نخستین کسانی باشند که به زبان ملی – پارسی – شعر بسرایند .این زبان در آغازتنها زبان درباری شد و نهایتا" به عنوان فارسی جدید رواج یافت . پس ازغلبه ی اعراب برایران زبان فارسی تقریبا" "دوقرن سکوت"را سپری کرد و دیگربه عنوان یک زبان عمومی و رایج به حساب نمی آمد و دانشمند و علمای این مرز و بوم اززبان عربی درنوشتار هایخود بهره می بردند و تعداد آنان بسیار زیاد بود اما از آنجا که ملت ایران به گونه ای دقیق و حساب شده درچهارچوب اسلام موقعیت خودرا تحکیم و تثبیت کرده بودند ،زبان بومی خود را بکار می گرفتند بویژه شاهنامه ی فردوسی که نقش بسزایی در این مورد بازی کرد . بنیانگذاران سلسله ی سامانی و برخی از حاکمان و امیران این سلسله موفق شدند تا دوره ای ازیک آرامش و ثبات نسبی برای مردم زیر نفوذ خود به ارمغان آورند . اما قیام و عصیان مرداویج سردار ایرانی به مدت ده سال ( 326 تا 326هجری ) برعلیه ی خلیفه ی عباسی برای بنیانگذاری دوباره ی سیستم حکومتی به سبک و روش پادشاهان ایرانی پیش ازاسلام و همچنین زیاده روی های و خشونت های بیحد و بی حساب مذهبی نصر سامانی دوم ( 331 تا 361 ) به مدت سی سال ،بویژه گرایش وی به عقاید اسماعیلیان - دشمان خونین خلیفه ی عباسی- که در مناطق زیر سلطه ی سامانیان نفوذ و رخنه پیداکرده بودند و بدین وسیله خود را در برابر خلافت و خلیفه ی عباسی که پیشتر ازاین ، ازهواداران خلیفه بشمار می رفتند قرارگرفت ،آرامش و ثبات و سکون چندین ساله ی ایران را آشفته وپرازمخاطره ساخت وهمچنین کشمکش های داخلی خاندان سامانی برای کسب قدرت و حکومت و درافتادن ومبارزه کردن با طبقه ی دهقانان که درآن دوران ازطبقات پرنفوذ و پرقدرت ایران بحساب می آمدند و نهایتا" گسترش روز افزون آل بویه که شیعه مذهب بودند خبر از فروپاشی این سلسله میداد . این نگاهی کوتاه به وضعیت سیاسی وفرهنگی سامانیان بود تا نقش شاعرانی که مورد بررسی قرار می گیرند بهتر و آشکارتر معلوم گردد . در این نوشتار به دو شاعردوران سامانیان ،یعنی رودکی و کسایی مروزی می پردازیم و نگاهی کوتاه هم به سبک ادبیات آن دوران خواهیم داشت . 1- رودکی سمرقندی ازبین شاعران سامانی دل بستگی و دل دادگی ها به پدر شعر فارسی رودکی بیش ازهمه است .اشعار او به دو دوره ی عمده تقسیم می شود که درحقیقت سیرزندگی و شخصیت واوضاع سیاسی و فرهنگی دوران اورا نشان می دهد . دوره ی نخستین : که به دوران شادی خواری و جوانی و شادابی وی است که نیرو به تن ودولت همراه وبخت یاور اوست ، تابلویی از فضای سپید و روشن را نشان خواننده می دهد که نقش های گوناگون این تابلوی زیبا ، دعوت به شادی و زندگی در آن بسان دریایی سبز موج می زند که موج های آن دریافت های روانی حساس و لطیف را که در عین برخوارداری ،هوشیارهم است و بی منطق وبیشعورنیست ! بلکه به زیباترین روش های هنری به تصویر کشیده شده اند .شعررودکی مست و کلامش سرمست و نگاهش از پنجره های گشاده ونورانی زندگی و میل به کام ونام وجام را درآدمی زنده می کند ، اینگونه زیستن و شعرسرودن ،خود، مایه ساز وزمینه پرداز رشد خرد وبالندگی اندیشه است ، البته نه ، بیان کلام و اندیشه های پیچیده و مالیخولیایی که تنها به ماورأ ی طبیعت و آسمان دور ازدسترس می اندیشد و ازجامعه و مردم آن بیخبر وبریده وحتا متنفر !بلکه حکمتی عملی و آسان و عینی و بر خاسته از خردی زندگی ساز و زندگی یاب.شعر او گرچه شاد و پُرنشاط است و آمیخته با شراب و عشق و ساز و آواز، اما ابدا" غافل کننده و آلوده و زندگی سوز و خودفروخته و خود فراموش شده و مردم را از یاد بردن نیست .خنده و چالاکی در عین مشکلات و سختی ها و کامیابی علیرغم تیغ تیزوتند زمان که بر کشیده شده وازنوک تا دسته به خون جان وعمروجسم آدمی آغشته شده ،شادی آور دورنی ، زمینه سازآزادی و آزادگی و جوانمردی و پرورش خردورزی ورشد و بالندگی است بویژه درابعاد اجتماعی که بیشتر مردم جهان با پیچ درپیچ خیال و ذهن سرو کاری ندارند . شادی وخرد زمینه سازدرک ودریافت زندگی وخودسازی وجامعه سازی درست و متعادل است ، افسردگی جمعی جامعه را به تباهی و متلاشی شدن می کشاند و فرورفتن درذهنیت های خشک وعمیق ، "چاه ویلی" است برای روح عمل مردم ، که عکس العمل را ازآنان سلب می کند و بی مسئولیت شان بار می آورد .بیان زیاد وافراطی خیال های پوچ ،حرکت جامعه را از راه درست کج می سازد و موجب و زمینه ساز انحطاط فکری و عمل گریزی را در آدمیان آماده می سازد . چون بیشتر مردم عوام و متوسط هستند و خواص بسیار اندک اند در همه ی زمانها و مکان ها ، مخروطی است که برهمه ی جوامع صدق می کند وهمگی به درست بودن این مخروط معترف هستند . از دیدگاه رودکی انسان ، پوچ و عبث آفریده نشده، تکیه ی او وخواست او آزاد کردن انسان ازبند مادیت وشفای انسان ازسردرد وصرع خارش پول شماری وتبدیل نشدن انسان به موش سکه پردازاست .- بهره مندی از نعمات خداوند - نه گرفتارشدن به بیماری لذت جویی وبه انگیزه ی سودطلبی وآرمان های مادی وزندگی فردی وبرتری دادن واصالت رفاه ،لذت،برخوداری وقدرت طلبی وبی پایگی ارزش های اخلاقی ، بی معنایی فلسفه ی وجودی وبی هدفی درزندگی انسانی و درپایان به اصل " هیچ " رسیدن ، جز همین که " من " هستم و مدتی از زمان زنده ام و باید باشم و باید خوب وخوش زندگی کنم یعنی تنها درفکر "خود" بودن واپیکوریسم دراخلاق - این همه،خُلق وخوی بارزطبقه ی مرفع جامعه است وجهان بینی وروانشناسی وفلسفه ی زندگی وانسان شناسی واخلاق تیپ های لش وپفیوزی است که اصول دین شان" زر" و" زور" و" زن" است وجزبه انگیزهای فردی نمی جنبند وآرمان شان رااقتضای مزاجشان تعیین می کند و درآخرآنهاراازحیوانات پست تر- بلهم اضل -،گرفتاربیماری یی می شوند که غرایز طبیعی شان رادربرابربوی تند ورنگ خیره کننده ی وموسیقی جنون آورپول،فراموش می کنندوپرستنده وعاشق و واله ی دارایی ها یشان می گردند وپول برایشان به صورت یک " تابو " درمی آید وهمه چیزشان را می بازند وتنها جمع کنند ،شمارند ونخورند به تعبیر قرآن ویل .... الذی جمع مالا" و عدده یحسب ان ماله اخلد : وای به کسی که جمع کرده وشمارش کرده ، پندارند که مال دنیا عمر ابدش خواهد بخشید.!؟انسان باید با بهره مندی ازنعمات مادی خدا ودرتلاش برای بدست آوردن آنها خودرا بتدریج بیابد وبه نقطه های توانایی و ناتوانی های خود پی ببرد،خودرا تصحیح نماید،جهت رامشخص سازد ،توان بیابد،ایمان بیاورد ویقین پیداکند،قلمرومسئولیت خودراکشف نمایدودرپایان همچون یک کودک،دیدن وگفتن ورفتن وکارکردن و زیستن را بیاموزد و بزرگ شود و بزرگوار گردد تااصالت پیدا کند چون آدمی یا جامعه که برای بقا وماندصالح نباشد درتنازع و تضادها درهم می شکند ومیمیردهرچند که حق باشدچون حق باید باهمراه لیاقت وعمل صالح باشد ..... امنوا وعملواالصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر . رودکی از انسان های می خواهد تا بهشت را برگزینند؟ نعت فردوس گستریده زهرسو ساخته کاری که کس نسازد چونان جامه زرین و فرشهای نوآیین شهره ریاحین و تخت ها فراوان ..... اما نه بهشتی که ازآن بیرون رانده شده چون آنجا برای انسان بی رنج ، برخوردارو بی مسئولیت.هرچه می خواست می یافت ودرآنجاهدف، ایده آل ، درد ، تضاد ، ناخشنودی ، انتقاد ، انتظار ، عشق ، تعهد ،مجهول بودن، اندیشیدن ، فهمیدن ، احساس کردن ، آگاهی ، کمبود ، انحطاط ، توقف ، مانع ، مشکل، ابهام ، پیشرفت و تحول دربهشت راه نداشت و بهشت جایی نبود که درآن همه ی این چیزها باشد ، جایی است که درآن هیچ نیست .رودکی می خواهد که انسان درپی بدست آوردن آن نهایت سعی وکوشش خودرابنماید و با دستان خودآن را بسازد ،امانه تنها بلکه با همراهی مردم جامعه ای که درآ ن زندگی می کند دعوت می کرد تا در برابرهستی ونعمات خداوندی بی اعتنا نباشیم چون به اوثابت شده بودکه هرگاه حقیقت برانسان آشکارشودوهرگاه راه مستقیم رابازشناسد دربرابرآن بی اعتنا نمی ماند .ازاین بابت بخش آغازین اشعار رودکی دعوت به شادی وآزادگی ومیل به بهره برداری ازآنچه که دردسترس و توان آدمی است بی آنکه گرفتار جهل و کم خواهی یازیاده خواهی گردداومی گوید :" اندو ها وغم ها و سختی هاو .... را باید چشید و تجربه کرد و باعمق تاریک آنها آگاه شدامانباید درآنهاماند وگرفتارگشت ودرمانده شد،بلکه بایدعبرت گرفت وگذشت ونفس زندگی رادریافت آنچنان که خوشی ها نباید روح را به تباهی بکشانند وشخصیت آدمی رامتزلزل سازند،غم ها نباید مارا پژمرده کنند ،درک و احساس این ها،واقعیت زندگی است .بی هرکدام دیگری ناتمام است باآنها باید روبرو شویم وراه حلی درست برای آنها بیابیم ،نبایدصورت مسئله را پاک یا سرکوب کردهرچند که نتوان پاسخی برای آنها یافت !غدا،لباس،خانه وامثال اینها واقعیت های مبتذل و روزمره و دنیایی هستند ،احساس و اندیشه ای که همه در پی این واقعیت میروند ، مبتذل و روزمره و پست هستند اماهنگامی که برای بدست آوردن غذاولباس وخانه دیگری یا دیگران تلاش شود،کسی می تواندبرای نان وآسایش ولذت وبرخورداری مادی مردم تلاش کند که خود به نان و آسایش ولذت وزندگی مادی نیندیشد – نه اینکه ازآنها برخوردار نباشد ودر فقر وفلاکت زندگی کند . نیک بخت آن کسی که داد و بخورد شوربخت آن که او نخورد و نداد بایدتوجه داشت مائده هایی که بی رنج برسرسفره ی گسترده ودرزیردستان برخی یافت می شود،همه دست پخت شیطان است،مگویید که شیرین است،مگویید که رنگین است ، این دست پخت آشپزحسود وکینه جو است . شیرین می پزد ورنگین می سازد ، همانگونه که برای ضحاک ماردوش پخت و گرفتارش کرد و بدنام تاریخ !باید روح را ازابتذال روزمرگی فراتربه پروازدرآورد ودراوج آسمان پرید واین پرواز آنگاه چقدرشگفت انگیز وجذاب ودلنشین حواهدبود! این بخش از اشعار رودکی از بهترین و گران بهاترین میراث های ادبی و انسانی فارسی زبانان است . شاد زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد زآمده شادمان باید بود وز گذشته نباید کرد یاد نیک بخت آن کسی که داد و بخورد شوربخت آن که او نخورد و نداد باد وابراست این جهان فسوس باده پیش آر هر چه باداباد ..........................................
روی به محراب نهادن چه سود دل به بخارا و بتان طراز ایزد ما وسوسه عاشقی از تو پذیر نپذیر نماز خداوند نمازوعبادات مارا نمی پذیرد اگراحساس مسئولیت و وسوسه چگونه زیستن جامعه ی خودرانداشته باشیم عاشق نباشیم تا جامعه را ازوضعیت موجو به وضعیت نیکودعوت کنیم ، دعوت به حقیقت ،حقیقتی که ازدل واقعیت های موجود وقابل دسترس بدست می آیند ،نه دعوتی به حقیقت های ذهنی و خیالی و پوچ که بر اثر توهم یا شکم پُری برخی صادرمی شود !!، دعوت به حقیقت میوه های قابل درسترس زندگی،نه آن میوه ی ممنوعه ! به نوشته ی آن بزرگوار:" ... آدمیزده های سرزمین ما ،هنوزازاکثر میوه های باغ محروم اند .میوه های " مُجاز " برایشان ممنوع شده است ، ابتدا در این باغ ، دارای حقوق آدمیت شوند ،از همه های این باغ برخوردارشوند ، دربهشت ، آدم شوند ،" میوه های مُجاز " را بدست آرند ، بچشند ؛ آنگاه نوبت به " میوه ی ممنوع" خواهند رسید .مردمی راکه " آب قنات " ندارند به جستجوی" آ ب حیات " درپی اسکندر روانه کردن و قصه ی خضربر گوششان خواندن ، شیطنت بدی است که نام فریبشان را " زهد" گذاشته اند . مردمی که " معاش " ندارند ،" معاد " ندارند. ( پیامبر ) نکند که ابلیس اساسا" قضیه ی خوردن " میوه ممنوع" را اکنون طرح کرده تا از " میوه های مُجاز " غافل مانیم !؟ شیطان هزاررنگ می زند وهزار فوت وفن بلد است . همیشه از یک راه وارد نمی شود و همیشه با یک لحن حرف نمی زند " (م.آ 33 ). مدحیات رودکی نیز شعرفروشی وخودفراموشی و خودفروشی و"دُر دری را به پای خوکان ریختن " نیست .بزرگداشتی است مبنی بر ستایش بزرگی ها و بزرگ منش های انسانی واجتماعی وهنری اما نه زیاده روی ومبالغه آمیزکه طبع واحساس آدمی ازآن تنفرپیداکند ونه چندان پست وهزل وبیهودکه بردل ها اثرنگذار .اوبه خوبی متوجه بارمسئولیت فرهنگی ،هنراست که هنر را نه برای هنربلکه برای رهایی انسان از وضعیت ی که درآن اسیر وگرفتارشده است ، رهایی از بند سنت ها وآداب و اوهام و.... رودکی در پایان زندگی ازگفتن مدح ورفتن به دربارخودداری می ورزد چون پایان عمراوپایان خوشی های او وجامعه ی اوبا هم است .گذشت روزگاران وآموختن تجربه اززندگی و روش برخورد حاکمان زمانه ، بوی ناخوشی وبدبختی خود و جامعه به مشام او می رسانند .چون او شاعراست ودارای احساسی لطیف وپاک وخیالی نازک ، که زودتر وسریع ترازدیگران متوجه ی مسئله ی خوشبختی وسعادت یا بدبختی وفلاکت جامعه می شود ،بویژه اگراین احساس لطیف و حساس و پاک با آگاهی و تجربه وشعور و تعهد اجتماهی همراه باشد ،که رودکی همگی را در خود جمع دارد . چندسالی بودکه بوی ناخوشی اوضاع به مشام اومیرسید وروی دیگرسکه زمان رامشاهده می کرد.اگردرآغازدلش همیشه وهمواره سرشارازنشاط وطرب بود وچونان هزاردستانی پیوسته باسیاه چشمان کشمیری سرودخوان وپایکوبان بودولی درآخرعمرواقعیت های تلخ ودردناک اندیشه اش را آزرد واحساسش رابه آتش کشانید چون می دید قضایای فرهنگی و هنری شدیدا" وابسته و تأثیرپذیرازحرکت ها واندیشه های سیاسی زمانه شده اند ! آیا پذیرش دعوت تازه – دعوت اسماعیلیان و فاطمیان – و تبلیغ اندیشه و افکارمذهبی و سیاسی آنان موجب آشفتگی اورا فراهم می سازد!؟ آیا گام نهادن دروادی تازه باعث ویرانی وپریشانی زندگی وشعراوشده است؟! آیا آثار رودکی به عمد درآتش انتقام سوخته شده اند!؟ ونیزدرجریان کودتا،مغضوب گشته ومیل برچشمانش کشیده شده است !؟ آیاعزل بلعمی وزیرایرانی درسال 326هجری و روی کارآمدن سهپسالاران ترک و کودتای آنان وامیر تازه ی سامانی که چندان با سنت های آباء و اجدادی میانه نداشت و دل درهوای ترکان وبیم سخت گیریهای شریعتمداران،حال واحوال رودکی را دگروگونه ساخت!؟ درپایان سوگنامه ی دردناک خود ، بیتی دارد که در کمال کوتاهی ، اشاره به مطلبی تازه و نوینی را می رساند کنون زمانه دگرگشت ومن دگرگشتم عصا بیار که وقت عصا و انبان بود دراین بیت "تغییر زمانه دگر گشت " کاملا" روشن است اما" من دگر گشتم " خالی از ایهام وکنایه نیست ؛یعنی چشمان او نابینا گشته اند وبه فقر وفلاکت گرفتار شده و یا اینکه انقلابی دراندیشه و جهان بینی او روی داده است و اورا این چنین دگرگون ساخته !؟ احتمال دوم با بیتی منسوب به معروفی بلخی شاعر قرن چهارم هجری که درآن آشکارا رودکی را فاطمی مذهب و مُبلغ اندیشه ها ی آنهامی خواند ، بیشتر قوت می یابد ازرودکی شنیدم استاد شاعران کاندرجهان به کس مگروجزبه فاطمی همچنین تایید اینکه رودکی فاطمی مذهب شده است راازآنجا می توان دریافت که تیغ تیزوتند زبان ناصرخسرو قبادیانی که خودفاطمی مذهب بوده و عموم شاعررا بوسیله ی آ ن سرمی برید، به تایید رودکی برخاسته و قصیده ای در مدح او سروده است : اشعار زهد و پند بسی گفته است آن تیره چشم شاعر روشن بین ... گردرنماز شعرش برخوانی روح الامین کند زپست آمین این اشعار رودکی چه بوده اند که ناصر خسرو بسیاری از آنان را دیده و تایید کرده !؟و همچنین کسایی مروزی شاعرشیعه مذهب دوازده امامی خودرا ازعلاقه مندان و شیفتگان رودکی می شمرد وخویشتن را کمترازخاک پای او بشمارمی آورد وخودرا حتا یک صدم او محسوب نمی کنند و با شجاعت اعلام می نماید رودکی استاد شاعران جهان بود صد یک ازو تویی کسایی خاک کف پای رودکی نسزی تو؟برگست هم بشوی گاو وهم بخایی برغست آیا این همه ستایش وتمجیدازطرف آن دوبویژه ناصرخسروکه باهمه ی شاعران سرستیزوجدال داشت وهمه راسرزنش ومحکوم می کرد تنها بخاطرسرودن چند خمریه و عشق نامه ومدح امیران است !؟چه منابع فکری وشعری مهمی ازاو بدست کسایی و ناصرخسرورسیده بودکه چنین شجاعانه درباب اوسخن می سرایند !؟ آیا بیان اشعار حکیمانه وخردمندانه وجهت دار،نخستین بارازرودکی آغازشدوبا کسایی و ناصرخسرواوج می گیرد و فردوسی آن را به حد کمال می رساند و یا حتا اشاره ی منوچهری درقصیده ای که هدف او بیان لهب ولعب ومدح وهجواست این چنین از رودکی یاد می کند از حکیمان خراسان کو شهید ورودکی
آیا برتری ودرخشش جاودانی رودکی درادب فارسی منهای وجود یک میراث معنوی عظیم وعمیق ، قابل دوام بوده است که این چنین شاعران ازاو یاد می کنند!؟ کوتا سخن هرچه بوده ازاشعاررودکی چیزچندان زیادی به مانرسیده است اما اشعارپایانی عمراودربردارنده ی جهان بینی بسیارعمیق وگسترده ومعناداروهدفمند اونسبت به سرنوشت و زندگی مردم و کشورایران است ، تحولات سیاسی و تبدیل اوضاع اجتماعی ، حکمت عملی شاد رودکی را با اندوهی عمیق آمیخته می سازد که نظریه ی خودرا در قصیده ی " دندانیه " بیان می کند آنجا که نیک دریافته که همیشه بوده تا بوده آیین وروش زندگی وسیستم ها همیشه درحال دگرگونی بوده اند واین دگرگونی درزمانی، گلستان ها را به بیابان لم یزرع وکویری سوخته وگاه بیابان وکویرسوخته را به گلستان وبهارستانی تبدیل می کند و کهنه ها به نو ونوها کهنه می شوند! روح حکمت و اندیشه و خرد دراشعار پایانی عمررودکی بیشتر و عمیق تر می گردد اما سایه ی شوم سیاه یأس و نومیدی همه جا گسترده شده بویژه هنگامیکه در می یابد ترکان درباری باهم ساخته اند تا بوسیله کودتا " پادشاه را بکشیم و ترکی از سپهسالاران به پادشاهی نشانیم"( سیاست نامه ). درحقیقت شعررودکی بهترین و روشن ترین آیینه ی تحولات اجتماعی و سیاسی روزگار او ازدوران نشاط وسازندگی به دوران اندوه و ویرانی کشوراست بررخدادی که چندسال بعدسراسرایران وفرهنگ آن رافراگرفت وبرای چندین قرن متمادی درظلمتی که گویی ابدی خواهد بود فرو برد.!توالی حوادث مایه ی عبرت های بسیار است ، نخست درسال 331 نصربن احمد سامانی هم جهان راوداع کرد وبامرگ اوبسیاری از" زمانه ها "و " زمینه ها "ازبین رفت،ابوالفضل بلعمی وزیرایرانی باطرحی توطئه آمیزدرسال 336هجری ازمسند قدرت برکنارشد ودرسال 339 به احتمال قوی کشته شد ودرهمان سال با کودتای سپهسالاران ترک وهمدلی وهمراهی ترکان ،نصربن احمد که شعر "بوی جوی مولیان " را درمدح اوسروده شده بودازقدرت برکنارشدوبیدرنگ رودکی پشتیبان دل سوزومهربان خود را از دست داد وزان پس درفقر وفلاکت وغربت ورنج وآوارگی جان سپارد.این حوداث پنچ سال برق آْسا و صاعقه واراساس حکومت را درخاندان سامانی واطرافیان شان دچار دگرگونی ساخت و به راستی "زمانه دگر "می گردید .روح حساس و ذهن قوی وخیال باریک بین واندیشه ی عمیق و شخصیت ولا و نگاه هرمندانه ی رودکی در پایان زندگی بیشترین مایه های حکمت و ادب را در اندیشه های اوپدیدآورد وشعرش رابسیارسرشار ازادراکات و احساسات ژرف انسانی ساخت .دریغ و افسوس که با دگرگون شدن زمانه ،ازاو ومیراثش چیزچندانی به ما به ارث نرسیده است و ملت کهن سال ایران ازاین میراث گرانبها وباارزش محروم گشت، میراثی که نخستین رگه های گسست درفرهنگ ایرانی راآشکارساخت .چه مصلحت سیاسی نوح دوم ،اورا برآن داشت که شادی وآزادی وآزادگی وبه طبع سرحال وسرزنده بودن مردم را دربندکشاند تا مردم را به زورسرنیزه های غلام تُرک به "بهشت "بکشاند و این بندهم وسیله ای شد برای خودش تا دربند امیران ترک نژاد بماند- که تا چندی پیش به آنان به عنوان غلامان ترک نگاه می کردند –!
جلیل آخورده 2/4/1389
|