تیغ تیز نقد

 

تیغ نقد تا کجاها می تواند به پیش برود؟ چه کسانی می توانند خود را ازتیزی لب آن دور نگهدارند ؟! تا مورد نقد قرارنگیرند یا اصلا" اجازه ندهند تا نسبت به خودشان و نسبت به آنچه که باوردارند از نقد دیگران در امان بمانند .ممکن است من شما را مورد نقد قرار بدهم ، آنگاه شما مرا منافق ، ملحد ، مفسد ،معاند وابسته به شرق و غرب و اسراییل وغیره نسبت بدهید. شما نمی توانید از نقدهای من درامان بمانید ـ این نقدها چه حق باشند و درست چه ناحق وغلط ، این یک بازی شطرنج است که هرچند تو قدرتمند باشی و بر راس قدرت قرار داشته باشی و بعد از باخت تک تک مهره ها را هم برسرم بشکنی ! مولوی در دفتر پنجم مثنوی داستان شطرنج بازیی دلقک با شاه را بیان می کند و با بیان این داستان اوضاع زمانه خود و زمانه ی مارا شرح  می دهد .

 

شاه با دلقک همی شطرنج باخت                  مات کردش زود خـشم شه بتافـت

گفت شه شه و آن شه کبر آورش                یک یک آن شطرنج میزد بر سرش

کـه بـگیـر اینک شهت ای قلبتان                 صـبـر کـرد و گـفـت دلـقک الامان

دست دیگر باختن فرمود میر                     او چنان لرزان که عور از زمهریر

باخت دست دیگر وشاه مات شد                  وقت شه شه گفتن ومیقات شد

برجهید آن دلقک بر کنج رفت                   شش نمد بر خود فکند از بیم تفت

زیربالشها و زیر شش نمد                          خفت پنهان تا زخشم شه رمد

گفت شه هی هی چه کردی چیست این ؟           گفت شه شه شه شه ای شاه گزین

کی توان حق گفت جز زیر لحاف                  با چو توخشم آور آتش سجاف

ای تو مات ومن ززخم شاه مات                            میزنم شه شه ززیر لحاف

 

حالا حکایت مردم این دوره و زمانه شده ، شاه مردم را به بازی میگیرد اما هنگامی که مات می شود مهره هارا برسر مردم خورد می کند.

اگر نگاهی به ادبیات اسلام وایران بیندازیم مشاهده می کنیم که هیچ کس از گزند تیغ نقد- در گفتار و کردار و باورها ـ  در امان نبوده است تا جاییکه مباحثی به عنوان نقد و کتاب هایی در باره ی نقادی در همه رشته ها نوشته شده است اگر از اولین کتاب اسلام بگیریم متوجه می شویم که در این کتاب مقدس حتی پیامبر صاحب کتاب را مورد نقد قرار میدهد بخصوص در باره ی پیامبر عظیم شان اسلام محمد مصطفی (ص) که خلاصه عالم خلقت و رحمة العالمین و خاتم پیامبران است .وی هنگامی که در مسجد به کور نابینایی کوچکترین اخمی بر چهره ی مبارکش نقش می بندد فورا" جبرییل امین بر او نازل میشود و آیه عبس وتولی را بر وی می خواند و آن را سندی مکتوب قرا می دهد که تا پایان جهان این نقد در مقدس ترین و کامل ترین کتاب خدا که بر بنده گزیده بزرگوارش که برای رهایی همه انسان ها در همه عصرها و همه نسل ها بیان میشود، اکثر مفسران در شان نزول این آیه متفق القول هستند که در مورد شخص پیامبر نازل شده است با اینکه همه مسلمانان اورا معصوم از هر خطایی ـ عمدی و سهوی ـ میدانند .در قرآن پیامبرانی از قبیل موسی ، یونس ، داوود و غیره مورد نقد قرار گرفته اند  و کسانی که پیامبران را نقد کرده اند آنان را منافق و ملحد و منحرف قلمداد نکرده اند .

در نهج البلاغه ی امام علی (ع) مشاهد می کنیم از عایشه که آیه افک در باره ی او نازل شده ، از ابوبکر صدیق یار غار پیامبر از عمر قفل فتنه از عثمان ذوالنورین ( دو دختر پیامبر را به همسری داشته بود) گرفته تا طلحة الخیر و زبیر و حتی پسرش محمد حنفیه که در جنگ کوچکترین سستی به خود راه می دهد اورا مورد نقد قرار میدهد که ارث از مادرت برده ای !

بزرگترین عرفای اسلامی را مشاهده می کنیم که خالق را مورد نقد قرار می دهند آنجا که کوری از خدا دعا و درخواست می کند تا خر بی عرضه اش را از او بگیرد ولی فردا صبح مشاهده می کند که بجای خر گاوه مرده است و سربه آسمان بلند می کند و می گوید من که کور مادر زاد هستم فرق گاوه وخر را میدانم …..‼!

در ادبیات اسلامی حتا قبور مرد گان از چوب نقد بهلول در امان نیستند .

 

مگر بهلول چوبی داشت در دست     که بر هر گور میزد تا که بشکست

بدو گفتند ای مرد پر آشوب       چرا این گور را میزنی چوب

 

مولوی در مثنوی در داستان موسی و شبان چنان موسی را مورد نقد یک فرد بیسواد عامی قرار می دهد

 

دید موسی یک شبانی را براه                     کوهمی گفت ای خدا و ای الهه

………………..                        …………………………….

در پایان چنان شخصیتی که با عصایش آنهمه عظمت و قدرت فرعون را زیرورو کرد که برای همیشه از صفحات تاریخ محو شدند ، تنها در صفحات کتاب نامی از آنها برده می شود و قارون را با آنهمه ثروت و قدرت مادی که داشت چنان به خاک مذلت نشانید !

همچنین در کتاب بوستان سعدی مشاهد می کنیم که چگونه ابراهیم خلیل الله راکه بیانگذار توحید جهانی بوده را به باد نقد قرار میدهد داستان ازاین قرار است که ابراهیم (ع) هیچگاه بدون مهمان بر سر سفره نمی نشست از قضا چند گاهی مهمانی به پیش وی نیامد تا اینکه بعد از یک هفته مجبور می شود به بیرون شهر برود تا غریب را دریابد و اورا بر سر سفره ی خویش فرا خواند تا اینکه در بیابان به پیرمرد سفید مویی بر می خورد و او را به مهمانی دعوت می کند . پیرمرد دعوت پیامبر را می پذیرد وهمراه او به خانه اش وارد میشود ابراهیم دستور میدهد تا برای مهمان تازه از راه رسیده سفره پهن کنند و همگی باهم بر سر سفره می نشیند .

 

………………………….                    …………………………..

 

چو بسم الله آغاز کردند جمع       نیامد زپیرش حدیثی بسمع

چنین گفتش ای پیر دیرینه روز         چو پیران نمی بینمت صدق و سوز

نه شرطست وقتی که روزی خوری     که نام خداوند روزی بری

بگفتا نگیرم طریقی بدست      که نشیندم از پیر آتش پرست

 

زمانی که همگی بر سر سفره قرار می گیرند با برداشتن اولین لقمه نام الله را بر زبان جاری می سازند ولی پیرمرد خاموش و ساکت به خوردن غذا مشغول می شود ابراهیم خلیل الله متوجه می شود که مهمان دعوت شده بر سر سفره مسلمان نیست بلکه گبری وآتش پرست هم است ابراهیم ازاین بایت اورا مورد سرزنش قرا میدهد که گویی بویی از خالق هستی نبرده ای با اینکه عمری از تو سپری گشته شده است ویادی از الله نمی کنی پیرمرد در جواب می گوید که من بر مذهب شما نیستم بلکه من زرتشتی مذهب وآتش پرستم .

 

بدانست پیامبر نیک فال                 که گبرست پیر تبه بود حال

بخواری براندش چو بیگانه دید        که منکر بود پیش پاکان پلید

 

ابراهیم که متوجه می شود پیرمرد گبری مذهب است و زندگانیش همه در بدبختی و تباهی سپری گشته او را از خانه خود بیرون می کند .دراین هنگام سروش غیبی اورا به تندی مورد نقد وسرزنش قرار می دهد که چرایک لحظه نتوانستی با مخالف مذهب خودت بر سر یک سفره غذا بخوری و اورا تحمل کنی تا غذایش تمام شود واوراه خویش گیرد و تو سر خود! با اینکه من که پرودگار توام صدسال به او عمر و روزی داده ام  ویک آن او را از خود نرانده ام گیرم که او آتش پرست و پلید ! توچرا دست احسان اتحاد را قطع می کنی !؟

 

سروش آمد از کردگارخلیل        به هیبت ملامت کنان کای خلیل

منش داده صد سال روزی وجان         ترا نفرت آمد از او یک زمان

گراومیبرد پیش آتش سجود     توچرا میبری دست جود ؟!

 

حال که همه ی شخصیتهای بزرگ دینی و مذهبی وحتي خدا مورد نقد قرار می گیرند تو تا چه حد خودرا بالاتر از آنان قلمداد می کنی که اجازه هیچگونه نقد را به هیچ کس نمی دهی ‍؟!

                       

   14/10/88جلیل آخورده